تبليغاتX
آیینه داران
آیینه داران
شعر و علوم مجرد

به خوبی می شود با باد رقصید

به خوبی می شود آزاد رقصید

به خوبی می شود همچون شقایق

به پای غنچه ی فریاد رقصید

حصار واژگان را می شود خورد

بدون وزنه ی غمباد رقصید

نباید زیر بار سالیان ماند!

نه باید با غم رخداد رقصید

به سوی داد باید رفت و فریاد

به موسیقای آه و داد رقصید


ارسال در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط محمد کیهانی
دوستان این یک شعر نیست شاید خیلی هم ادبی هم نباشد اما به نظر من آنقدر جالب هست که بنویسمش:

آسمان منتظرست!

رعد می آشوبد

ماتم ثانیه سر می گیرد

ابر هم گریه کنان می خندد

ضربه های آونگ 

می سرایند قشنگ

تنگی ثانیه را

من دلم می گیرد

می شوم بی پروا!

با عصایم به سر ثانیه می کوبم!

سر این ثانیه ها می شکند ...

عمر من می گذرد ....

ضربه های آونگ 

می سرایند قشنگ

تنگی ثانیه را

ارسال در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط محمد کیهانی
من انسانم!

تبارم بوی خاک و ارغوان دارد

چنان مستم که جام می ....

ز نام من نشان دارد

من انسانم!

صدای پای من تاریخ می سازد

جهان می ترسد از آهنگ شک دار قدم هایم!

من انسانم ...

یکی موجود با چندین شعار و خو

به هر برزن مرا هر کس به سان خود گمان دارد

من انسانم ولی "آیین انسانی نمی دانم"

طفیل سفره ی آنم که مشتی استخوان دارد!

چنان ناچیز و نا سازم که 

با خوبی نمی سازم

یکی آیینه ی زنگاری از خود هراسانم

من انسانم!

من انسانم!

ارسال در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط محمد کیهانی
خسته ام ازین تمدن حقیر

این تمدن ضعیف و بی نوا

این تمدنی کاندرو کسی

اعتنا به آشنا نمی کند

می دمد سرشک من ترانه وار

می چکد به سان آبشار

وین تفکرات گریه دار

دامن مرا رها نمی کند

ای مسیح مردگان شهر

بر دم از میان لحظه ها

جز دم تو مرهمی مرا

کاملاً دوا نمی کند

ارسال در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط محمد کیهانی

ما مردمان بی خبر از روزگار خود

آونگیان ثانیه هایی سبکپریم

در عرصه ی زمان به رسیدن نمی رسیم

فکری نمی کنیم که بذری بپروریم

امیدوار آمدن یک بهانه ایم

تا از جواب مسئله ای سخت بگذریم

ما مردمان بی خبر از روزگار خود

با دوستان جانی خود نیز دشمنیم

با جهل تیره گر چه به جایی نمی رسیم

سوی چراغ عقل دستی نمی بریم

در دوره ی تناوب یک مرگ ضربه دار

افتاده ایم و با نرسیدن برادریم




ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط محمد کیهانی

چقدر ساده مرا مست افترا کردید!

سپس به دامن اندیشه ها رها کردید!

حقیر، مست و بداندیش و کافرم خواندید

مرا ز جامعه ی پست خود جدا کردید!

هزار طعنه مرا داشتید و خرسندید

که با تمام توان بر دلم جفا کردید

خداست شاهد آن لحظه های معنا دار

که با نگاه من بی نوا چه ها کردید

حزینم از همه عالم ولی نمی نالم

به یک کلام به جانم ستم روا کردید

کنون که عزت من باز میدهد جولان

دوباره واژه ی تسلیم را ادا کردید!

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط محمد کیهانی

من دو دوره به مرحله ی کشوری جشنواره خوارزمی در گرایش شیمی راه پیدا کردم دوره نهم و دوره ی یازدهم.

اگر کسی سوالی در مورد جشنواره داشت، در قسمت نظرات عنوان کند جوابش را با ایمیل یا ذیل همان جا می نویسم.

در ضمن نتایج دوره ی یازدهم هنوز اعلام نشده، لطفاً برای من دعا کنید!

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط محمد کیهانی

جان من همچو ابر بارانست!

خلقتم از برای یارانست

 بهر خود زندگی نخواهم کرد

تا که در روح سرکشم جانست

 می شوم خاک و می روم بر باد

 همچو مهری که سوی آبانست

راه من رنگ آسمان دارد

گر چه پیراهنم ز حرمانست

 ساربان را بگو که ما رفتیم

کین جهان همچو بیت الاحزانست!

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط محمد کیهانی
فعلاً این را برای خالی نبودن عریضه داشته باشید تا شعر های خیلی خیلی بهتر:

زنجیر آه سرد به دستان من زدند

بر گرده های من نهادند پالهنگ

در کاروان مرگ مرا جای داده شد

بی راهه می رود این کاروان مرگ

ترسم امید من بدارند نا امید

این کاروانیان که دژخیم پرورند

اشکم چکید و گفت که امید مهر نیست

اینان به ذات و کنه ما سخت دشمنند

آه ای برادران ز چنگال این ددان 

صدرزمان رمیده که دشنام می دهند!


ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط محمد کیهانی
با چنین بی خبری به کجا می نگری

 رو به جایی که درو

 هر قدم بارقه ایست 

که تو را زنده کند 

و درو حس خدا مثل یک رود روان

 به تلاطم گذراست

رو بدانجا که درو نفسی تازه کنی!

ارسال در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط محمد کیهانی
قالب وبلاگ
Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com